عید سعید غدیر خم
برای مشاهده جدید ترین اس ام اس های تبریک عید به وبلاگ ازتو می آموزم حیدر مراجعه فرمائید

برای ورود به وبلاگ از تو می آموزم حیدر بر روی عکس فوق کلیک کنید
نگاهی به وصيت نامه امام خمينی رحمت الله عليه و دهه فجر انقلاب اسلامی

پيام مقام معظم رهبری به مناسبت آغاز سال نو
سال 1387 ، سال نوآوری و شکوفایی

حضرت آیت الله خامنه ای
رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به مناسبت
آغاز سال 1387، امسال را سال «نوآوری و شکوفایی» نامیدند و تصریح کردند:
امسال باید فضای نوآوری، کشور را فرابگیرد و همه مسئولان
خود را موظف
بدانند با بهره گیری از امکانات مادی و معنوی، کارهای نو و ابتکاری و راههای میان بر را در سایه مدیریت صحیح، تدبیر درست و حکمت در
فعالیت کشور وارد کنند تا کام مردم از ثمره
این تلاش ها شیرین شود.
رهبر انقلاب
اسلامی با اشاره به عید سه گانه در طلیعه بهار امسال، میلاد نبی مکرم اسلام (ص) و حضرت امام صادق (ع) و عید نوروز را به آحاد ملت
ایران و همه ملتهایی که عید نوروز را گرامی می
دارند، تبریک گفتند و با اشاره به چشم اندازها و امیدهای
بسیار روشن
در سال 1387، افزودند: امسال نظام مقدس جمهوری اسلامی سی سالگی خود را که در راه دفاع از استقلال و عزت ملی و حرکت به سمت اعتلای
علمی و عملی گذشت، پشت سر می گذارد که همه این
تلاشها در تاریخ ملت ایران برجسته و ماندگار خواهد ماند.
ایشان با
اشاره به آغاز فعالیت مجلسی تازه نفس در سال جاری و همچنین فعالیت دولتی خدمتگزار، پرتلاش و خستگی ناپذیر، همکاری و برنامه ریزی این
دو قوه را زمینه ساز انجام کارهای بزرگ دانستند
و تأکید کردند: ما نمی توانیم آرام و معمولی حرکت کنیم،
بلکه باید با
تلاشی مضاعف، جدی تر و با نهایت شتاب اما حساب شده، منظم و منضبط به جلو برویم و در عرصه داخلی و همچنین عرصه پیچیده بین المللی
از تمام ظرفیت ها برای دست یابی به پیشرفتهای
بزرگ استفاده کنیم.
حضرت آیت
الله خامنه ای، با تأکید بر اینکه برنامه ریزی مدبرانه، شجاعانه و عزت مدارانه در عرصه سیاست خارجی و موفقیت در این عرصه در توفیقات
داخل کشور نیز تأثیرگذار است خاطرنشان
کردند: علاج ملت ایران در کسب اقتدار است و امروز خوشبختانه
مسئولان کشور
عزت ملی را کاملاً در نظر دارند و در مقابل زورگویی و زورگیری دشمن ایستاده اند.
ایشان همکاری
کامل دولت و ملت و اتکاء به خداوند را زمینه ساز پیشروی در عرصه قدرت یابی ملت ایران و اقتدار روزافزون کشور به ویژه اقتدار معنوی
و روحی برشمردند و تصریح کردند: یکی از دو
انتظار من در سال 1387، نوآوری در بخشهای مختلف و دستگاههای
گوناگون
اجتماعی، اقتصادی و خدماتی کشور از جمله در دیپلماسی، حرکت به سمت علم و تحقیق، گسترش فرهنگ مطلوب در ارائه خدمات به همه قشرها به
خصوص قشرهای محروم، و در آبادانی کشور است.
رهبر انقلاب
اسلامی افزودند: انتظار دوم در سال جاری این است که فعالیتهایی که در سالهای گذشته انجام شده و کارهایی که دولت در سالهای اخیر
انجام داده، به نتیجه و شکوفایی برسند و کام مردم
از نتیجه این فعالیتها و تلاشها شیرین شود بنابراین امسال
را سال
نوآوری و شکوفایی می نامم.
حضرت آیت
الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنان خود، سال 86 را سالی مهم، پرحادثه و عزت آفرین برای ملت ایران دانستند و خاطرنشان کردند: در آغاز
سال 86، ماجرای دستگیری ملوانهای متجاوز
بیگانه و سپس عفو و آزادی آنان، چهره ای مقتدر و عین حال
بردبار و
پرگذشت از ملت ایران به جهانیان ارائه کرد و در پایان این سال نیز حضور پرشکوه و با عظمت مردم در انتخابات مجلس شورای اسلامی، بار
دیگر چهره پرصلابت و همراه با اقتدار ملت ایران
و عزم جدی آنان برای درست اداره کردن کشور را نشان داد.
رهبر انقلاب
اسلامی کارهای با ارزش مسئولان اعم از دولت، مجلس و بخشهای گوناگون و همچنین کارهای بزرگ آحاد ملت به ویژه فعالیتهای علمی مجموعه
های دانشجویی و کاوشگر را از دیگر نقاط مثبت در
سال 86 و زمینه ساز پیشرفت کشور برشمردند و افزودند: در
کنار این
پیشرفتها، ضایعات، فقدانها و ناکامی هایی هم وجود داشت که آخرین آن حادثه تأسف بار فقدان عزیزان دانشجو در یک سانحه دلخراش بود اما به
هر حال زندگی آمیخته از شادیها و غمها، شیرینی
ها و تلخی ها است و مهم این است که یک ملت بتواند در
میانه این
حوادث گوناگون هدف خود را در نظر داشته باشد و به سوی آن هدف گامهای بلند بردارد.
حضرت آیت
الله خامنه ای در پایان اظهار امیدواری کردند: ملت سرافراز ایران، سال جدید را با بهره گیری از نوآوریها و شکوفایی ها، به بهترین
وجه با عزت، موفقیت، کامیابی، شادابی و با توان
بیشتر به پایان برساند.
با انقلاب
مهرآباد، شايد روزگاري جايي بود كه حتي
تهراني ها هم نمي شناختند. اما در روزي شگرف همه دنيا به آن چشم دوخت. به
پرنده اي كه روي قلب ها نشست؛ در ميان شور و التهاب آدم هايي عاشق، مردماني
سرودخوان، ميان فرشي از گل، فرود آمد و امانت گرانبهاي خود را به زمين
گذارد. در ميان مردمي كه هنوز باور نمي كردند اولين روِ ياي ايشان به تحقق
پيوسته و امامشان پس از سال ها تبعيد، به رغم مقاومت دشمنان در ميان ايشان
است و امامشان آمد در 12 بهمن.
آمد تا بگويد حق آمده
است تا باطل برود، فرشته آمده است تا ديو برود، خون آمده است تا بر شمشير پيروز
شود.
به رغم همه تلاش ها و
كارشكني هاي دولت بختيار، امام آمد و يكسره به ميان سوختگان عشق رفت: در
ميان شهيدان شهر، شهيداني كه به راستي، به دور از هر طمع و چشمداشتي، پر و
بال در آتش عشق زدند و سوختند. جوان، پير، زن و مرد. گاهي بي آنكه جرعه اي
از لب لعل دنيا بچشند، جام عمر را لب نزده بر زمين نهادند و تشنه رفتند.
و مقصد امام، شهر
عاشقان بود. رفت تا با
عاشقان پيمان ببندد، رفت تا شهيدان را شاهد
بگيرد، رفت تا شهيدان شهادت
دهند، رفت تا با ميليون ها ايراني تا آخرين
نفس و تا آخرين قطره خون پيمان ببندد.
خيابان هايي پر از
گل، قدمگاه امام شد تا در مقصد بعدي در خيابان ايران توقف
كند، خياباني با نام يك ميهن و در اين خيابان در مهد علم بياسايد كه خيل
عاشقان مشتاق، تاب و توان از مردي به سن و سال او مي ربود. ولي امام آمده
بود تا در كنار مردم باشد براي هميشه. آيا مرزهاي ايران براي مردي چون
او كافي بود؟ او مردي بود براي تمام دنيا و شايد عقبا.... و خيابان
ايران براي خيل مردمي كه تشنه ديدار او بودند، كوچك بود.
خاطرات ناطق نوری از ورود امام به
میهن
اختلاف بر سر نحوهی
استقبال از امام در نوفل لوشاتو
برنامهریزی كرده بودند
كه ادارهی مراسم به دست مجاهدین خلق باشد و آنها
تریبوندار باشند و مادر
رضایی و پدر ناصر صادق و حنیفنژاد نیز به امام
خیرمقدم بگویند و صحبت كنند.
وقتی از این برنامه خبردار شدیم در تلفن خانه
ی مدرسهی رفاه، آقای
مطهری و كروبی و انواری و معادیخواه و بنده جمع
شدیم. همه عصبانی بودیم
كه اگر فردا اینها بهشت زهرا بیایند و تریبون دست
اینها بیفتد چه میشود؟
آقای كروبی تلفن زد به احمد آقا در پاریس و با
احمدآقا با عصبانیت
صحبت كرد و نسبت به این كار اعتراض كرد و تلفن را با
عصبانیت پرت كرد و قهر
كرد. سپس آقای معادیخواه گوشی تلفن را برداشت و با
حاج احمدآقا صحبت كرد.
ایشان هم عصبانی شد و گوشی را زمین زد. توی این ها
تنها كسی كه عصبانی نمیشد،
بنده بودم. گوشی را برداشتم و یك خرده صحبت
كردم كه اگر اینها
بخواهند با آن سوابق و اعلان مواضع داخل زندانشان،
ادارهی امور را بگیرند،
دیگر نمیشود جلوی آنها را گرفت. در همین لحظه،
آقای مطهری فرمود: «
تلفن را به من بده» ایشان تلفن را گفت و با عصبانیت (علامت عصبانیت مرحوم مطهری حركت زیاد
سر ایشان بود) به حاج احمد آقا گفت: «آقای حاج احمد آقا این كه من میگویم
ضبط كن و ببر به آقا بده». احمد آقا گویا به ایشان گفته بود ما داریم حركت
میكنیم. امام هم راه افتاده و سوار ماشین شده است. مرحوم مطهری گفت:«من
نمیدانم، این جملهای را كه من میگویم را به امام بگو». احمد آقا
گفت: «چیست؟» گفت:« به امام بگو مطهری
میگوید اگر فردا شما
بیایید و تریبون بهشت زهرا دست مجاهدین خلق باشد، من
دیگر با شما كاری نخواهم
داشت.» تا این جملات را شهید مطهری گفت، حاج احمد
آقا جا خورد و ایشان
خطاب به مرحوم مطهری گفت: «آقا هركاری شما كردید قبول
است. فردا تریبون را خود
شما اداره كنید». بعد از این ماجرا تمام بساط
مجاهدین خلق را به هم
ریختیم و تریبون ار از دست آنان گرفتیم و آقای
بادامچیان و معادیخواه
جزو گردانندگان تریبون شدند و آقای مرتضایی فر هم
قرار شد شعار بدهد. من
جزو برنامه ی آنجا نبودم و بعدا در آن جا قرار
گرفتم.
ورود امام
توزیع كارت استقبال
بیشتر دست بچههای نهضت آزادی بود كه با روحانیت خوب نبودند.
یك عدد كارت مثل همهی مهمانان به من
دادند. من هم صبح با
ماشین پیكان آبی خود راه افتادم و جلوی بیمارستان
امام خمینی آمدم كه جای
پارك ماشین در آنجا نبود. ماشین را در كوچهای
داخل آن خیابانی كه
منتهی به بیمارستان امام خمینی میشود، پارك كردم. با
اتوبوسهایی كه تدارك
دیده شده بود، مثل همهی مردم به فرودگاه رفتم. در
سالن فرودگاه ، هر قسمتی
را برای اصناف و گروههای مختلف در نظر گرفته
بودند. درست مثل
نمایشگاه اقلیتهای مذهبی، خانمها، كارمندان دولت،
روحانیت، اصناف هر كدام
یك قسمت فرودگاه بودند. وقتی هواپیمای حامل امام
در فرودگاه نشست، مرحوم
مطهری از طرف جامعهی روحانیت به عنوان خیرمقدم به
امام، داخل هواپیما رفت.
از باند فرودگاه تا سالن، امام را با یك بنزی
آوردند. در عكسهای
مربوط به استقبال، آقای صباغیان دیده میشود. این
آقایان همه جا را قبضه
كرده بودند، لذا پریدم و تریبون را گرفتم و با
بلندگو مردم را هدایت
كردم تا امام بتواند صحبت كند و سپس گروه سرودی كه
توسط آقای اكبری (1)
آموزش دیده بودند در طبقه دوم سالن سرود خودشان را
اجرا كردند.
بعد از پایان مراسم،
وقتی امام خواست تا سوار بلیزر شود، دید یكی از این آقایان، نمیدانم یزدی
یا صباغیان، داخل ماشین نشسته است. امام خطاب به او فرمود كه بفرمایید
پایین. هوشیاری و دقت امام در مسایل،
خیلی عجیب و غریب بود.
آدم احساس میكرد كه امام قبلا یك دوره در عالم،
رهبری كرده بودند و این
دومین باری است كه رهبری میكند. امام به عنوان
كسی كه چندین سال در
خارج كشور در تبعید بوده، حالا به عنوان فاتح وارد
كشور شده بود و همهی هم
و غم ایشان این بود كه چطور اوضاع را جمع و جور
كند. این آقا به امام
گفت: «ما باید مراسم را اداره كنیم». امام فرمود: «تشریف بیاورید پایین.» لذا امام جلوی
بلیزر نشست و احمد آقا هم عقب و آقای رفیقدوست هم به عنوان راننده در
كنار ایشان قرار گرفت تا عدهای نتوانند از قرار گرفتن كنار امام
استفادهی ابزاری و بهرهبرداری بكنند. امام كه حركت كردند، دیدم وضعیت
غیرعادی است لذا من هم سوار ماشین جیپ
توانیر كه بیسیم هم د
اشت شدم و به سمت ماشین امام حركت كردم. فاصلهی ما
با ماشین امام یك ماشین
بود و آن هم ماشین فیلمبرداری تلویزیون بود. جمعیت
در طول مسیر مانند
اقیانوس موج میزد. برنامه این بود كه امام بیاید جلوی
دانشگاه آنجا سخنرانی
كند و سپس ادامهی مسیر بدهد. وقتی كه نزدیك
دانشگاه شدند، دیدند
اصلا سخنرانی و برنامههای سابق عملی نیست؛ بنابراین
برنامه بهم ریخت. ماشین
در اثر هجوم جمعیت جلوی دانشگاه، توقف زیادی كرد و
خیلی معطل شدیم.
از بهشت زهرا تا
بیمارستان امام خمینی (ره)
به
خیابان ولیعصر و امیریه
كه آمدیم. مردم تمام خیابانها را آب و جارو كرده
و گل چیده بودند تااین
كه به راهآهن رسیدیم. اطراف راهآهن را مرمد خیلی
زیبا تزیین كرده بودند.
واقعا اگر بگویم بعضی از جوانان از فردگاه تا
بهشتزهرا دستشان به
دستگیرهی ماشین امام بود و فریاد میكشیدند، حقیقت
دارد. نزدیكی بهشت زهرا
از طریق بیسیم سؤال كردیم كه جلو چه خبر است؟ خب
ردادند كه اوضاع خوب است
بیایید جلو. معنای آن این بود كه صف درست شده،
ماشین میتواند عبور
كند. انتظامات كمیتهی استقبال هفتاد هزار نیروی
انتظاماتی در منزل مرحوم
پوراستاد (2) سازماندهی كرده بود. ماشین امام از
در شرقی و رسمی وارد
بهشت زهرا شد. كی خرده كه جلو آمدیم ماشین تلویزیون
میان جمعیت گیر كرد. از
ماشین پایین پریدم، دیدم اصلا ماشین امام د رمیان
جمعیت دیده نمیشود. این
همه نیرو كه كمیتهی استقبال سازماندهی كرده
بودند، به كار نیامد.
اصلا ماشینی در آن كار نبود. كوهی از آدم بود كه هم
دیگر را هل میدادند.
امام داخل ماشین با دست
تكان دادن به مردم اظهار محبت میكرد و به دنبال آن مردم
بیشتر تحریك میشدند. آقای رفیق دوست میگفت كه در آن هنگام امام میخواست
از ماشین پیاده بشود. ولی من قفل مركزی ماشین را زده بودم هر چه
امام تلاش میكرد در ماشین را باز كند،
نمیتوانست . هجوم جمعیت
باعث نگرانی من شده بود تا این كه شما را روی
كاپوت ماشین دیدم و پس
از آن مقداری خیالم راحت شد.
در نتیجه فشار جمعیت،
ماشین امام خراب شده بود. استارت نمیخورد، جوش آورده بود. این ماشین
شده بود یك تكه آهن قراضه و نمیشد ماشین را هل داد. اصلا یك
سناریوی عجیبی بود . یك
وقت دیدیم یك هلیكوپتر آمد و نزدیك ما نشست. چون
در كمیتهی استقبال بحث
آماده كردن هلیكوپتر مطرح بود لذا من منتظر بودم
كه هلیكوپتر بیاید و در
واقع هلی كوپتر جزو برنامه بود . فاصلهی ماشین
امام تا هلیكوپتر حدود
100 متر بود. شاید یكساعت و نیم طول كشید تا با هل
دادن، ماشین حامل امام
به نزدیك هلیكوپتر رسید. علت آن هم این بود كه به
پشت سریها داد میزدیم
كه به جلو هل بدهند جلوییها هم به عقب هل
میدادند. در نتیجه
ماشین جای اولش بود. آقای محمدرضا طالقانی (3) از
كشتیگیران خوب در این
موقع آن جا بود. او خیلی كمك كرد تا از این مخمصه
نجات پیدا كردیم.
نكتهی جالب این بود كه
من روی بلیزر بودم و پروانهی هلیكوپتر هم كار میكرد. هیچ حواسم
نبود كه ممكن است هلیكوپتر سرم را ببرد. به هرحال ماشین امام به نحوی در
كنار هلیكوپتر، در سمت راننده بغل هلیكوپتر واقع شد. آقای رفیق دوست در
را كه باز كرد در اثر ضربهای كه خورد بیهوش شد. او را بردند و بنده
تا مدتی آقای رفیق دوست را ندیدم. امام هم طرف شاگرد نشسته بود و نمی شد
كه پیاده بشود لذا پریدم داخل هلیكوپتر، دست امام را گرفتم و از
پشت فرمان همین طوری امام را كشیدم به
داخل هلیكوپتر و گفتم:
«ببخشید آقا چارهای دیگر نیست». احمد آقا هم پرید
داخل هلیكوپتر. از
خصوصیات ایشان این بود كه در هیچ شرایطی امام را تنها
نمیگذاشت آقای محمدرضا
طالقانی هم سوار شد. جمعیت هم ریختند كه سوار شوند
كه نگذاشتیم. خلبان هم
سرگرد سیدین از نیروی هوایی بود. نه ما او را
میشناختیم نه او ما را
میشناخت. به این دلیل كه هلیكوپتر جزو برنامه
بوده است مطمئن بودیم.
هلیكوپتر میخواست
بپرد، امام مردم به آن آویزان شده بودند. وضعیت خیلی خطرناك
بود خلبان گفت: «ممكن است هلیكوپتر منفجر بشود، نمی توانم بپرم. امام مگر
میشود بگویی مردم آویزان نشوید.» گفتم: «آقا ببین هر كاری كه خودت میخواهی
بكن ما كه بلد نیستیم». خلاصه با زحمت هلیكوپتر پرید. امام و احمد
آقا و آقای محمد طالقانی و بنده داخل هلیكوپتر بودیم. بعد از این كه
آمدیم روی آسمان، نمیدانستیم چه كار كنیم و برنامهای هم نداشتیم.
خلبان یك دوری بالای قطعهی 17 جایگاه
سخنرانی زد و گفت: «خیلی
شلوغ است، نمیشود بنیشینیم. میشود به مدرسهی
رفاه برویم.» گفتم: «آقا
امام اصلا از فرانسه به خاطر شهدای 17 شهریور این
جا را انتخاب كرده، حالا
تو میگویی نمیتوانم بنشینم برویم رفاه! چارهای
دیگر نیست باید بنشینی».
چند بار دور زد و مردم هم نگاه میكردند و
نمیأانستند كه چه كسی
داخل هلیكوپتر است.
سرانجام هلیكوپتر در محوطهای
باز نشست. به امام عرض كردم: « شما پیاده نشوید.» خودم پیاده
شدم؛ در حالیكه نه عمامه
داشتم و نه عبا. نیروهای انتظامات ریختند و گفتند
كه آقای ناطق جریان چیست؟
گفتم:« یك جو غیرت میخواهم غیرت به خرج بدهید. دستهایتان را به هم بدهید تا به شما
بگویم كه جریان چیست.» در همین لحظه
در هلیكوپتر باز شد. یك
دفعه مردم حضرت امام را دیدند و ریختند كه شلوغ
كنند، لذا از مسیری كه
تعیین شده بود امام را نبردم. از زیر یك داربستی
رفتیم و به جایی رسیدیم
كه باید خم میشدیم لذا به امام عرض كردم:« آقا خم
شوید باید از زیر برویم
چارهای نداریم.» موقع ورود امام (ره) به جایگاه،
مشكل خاصی نداشتیم، امام
در جایگاه قرار گرفت، مرحوم شهید مطهری یك
سخنرانی كوتاهی كرد. امانی،
پسر شهید امانی، به عنوان فرزند شهید،
برنامهای اجرا كرد و
حضرت امام سخنرانی تاریخی خود را شروع كرد. من هم
بدون عمامه و عبا تلاش
میكردم تا مردم ساكت شوند. حتی احمد آقا گفت:«بدون
عمامه و عبا بغل دست
امام هستی بد است». گفتم:«مرد حسابی در این كشمكش از
كجا عمامه و عبا پیدا
كنم.» آقایان مرحوم شهید صدوقی، مرحوم شهید مفتح،
شهید دانش منفرد و آقای
معادیخواه و بادامچیان و حمیدزاده و انواری در
جایگاه حضور داشتند.
سخنرانی امام كه تمام شد به آقایان گفتم: «یك دالان
درست كنید تا به طرف هلیكوپتر
برویم.» هنوز به هلیكوپتر نرسیده بودیم كه
هلیكوپتر بلند شد، این
جا نه راه پیش داشتیم و نه راه پس. در اثر كثرت
جمعیت به جایگاه هم نمیتوانستیم
برگردیم. به قول معروف جنگ مغلوبه شد، هر
كس زورش بیشتر بود دیگری
را پرت میكرد. آقایان مفتح و انواری حالشان بد
شد و افتادند. من و حاج
احمد آقا ماندیم. پهلوانان زیادی آن جا بودند، هر
كدامشان عبای امام را میگرفتند
و به سمت خودشان میكشیدند. عمامهی امام
ا زسرش افتاد. یك عكس
قشنگی از امام از این جا گرفته شد كه چشمهای امام
به طرف آسمان است و بنده
میفهمم كه امام دیگر تسلیم حق و تن به قضای الهی
داده بود. آقای رفیق
دوست میگفت كه در طی مسیر فرودگاه تا بهشت زهرا د
راثر ازدحام جمعیت خیلی
نگران امام شدم. امام فرمود: «نگران نباش هیچ
حادثهای رخ نمیدهد».
در این لحاظت حساس از بس كه مردم را هل میدادم
مچهای دستم ا زكار
افتاد و یقین حاصل كردم كه امام زیر پای جمعیت از دنیا
میرود و مأیوسانه فریاد
میكشیدم:« رها كنید، امام را كشتید». كار از دست
همه خارج شده بود. یك
وقت دیدم امام به جایگاه برگشت. هنوز برایم مبهم است
كه در این شلوغی چطور شد
كه ایشان به جایگاه بازگشت. واقعا عنایت خدا و
دست غیب ایشان را از
داخل جمعیت برداشت و در جایگاه گذاشت! خودم را به
جایگاه رساندم. دیدم
امام نشسته و در اثر خستگی عبایش را روی سرش كشیده و
بیحال سرش را به طرف
پایین برده شاید 20 دقیقه امام دراین حالت بود، حالا
ماندیم چه كار كنیم. یك
آمبولانس مربوط به شركت نفت ری آن جا بود. گفتیم: «آمبولانس را بیاورید دم جایگاه» عقب
آمبولانس سمت جایگاه واقع شد. احمد آقا دست امام را گرفت و سوار آمبولانس
شدند. باز هم عبای امام گیر كرد عبا را كشیدم و فگتم: «آقا عبا نمیخواهید».
عبای امام را زیر بغلم گرفتم و خیلی سریع بغل راننده نشستم و گفتم:
«برو» گفت: «كجا؟» گفتم: « از بهشت زهرا بیرون برو.» كمك ماشین را زد و
از پستی و بلندی سنگهای قبر ماشین حركت كرد و آژیر میكشید و از بلندگوی
آمبولانس میگفتم: «بروید كنار حال یكی ا زعلما به هم خورده ، باید او را
به بیمارستان برسانیم». اگر میفهمیدند امام داخل آمبولانس است،
آمبولانس را تكه تكه میكردند.
از
بهشت زهرا كه بیرون
آمدیم بدنهی ماشین از بس كه به این نرده و سنگها
خورده بود له شده بود.
یك مقداری كه به سمت تهران آمدیم، هلیكوپتر از
بالا آمبولانس را دیده
بود و در یك فرعی كه واقعا گل بود نشست، ماهم با
آمبولانس خودمان را به
هلی كوپتر رساندیم. مجددا جمعیت به ما هجوم آورد؛
ولی با زحمت توانستیم
امام را سوار هلی كوپتر كنیم. درحین حركت میگفتیم،
كجا برویم؟ و احمد آقا
گفت:«برویم جماران». چون جماران نزدیك كوه بود و
درخت زیاد داشت، هلی
كوپتر نمیتوانست بنشیند. خلبان برگشت با یك شوقی
گفت: «آقا برویم نیروی
هوایی». گفتم «میخواهی ما را داخل لانهی زنبور
ببری». گفت:«پس كجا
برویم؟» یك دفعه به ذهنم زد، صبح كه آمدم ماشین را
نزدیك بیمارستان امام
خمینی پارك كردم و حالا از آسمان پایین بیایم و در
زمین تصمیم بگیریم كه
كجا برویم.
به خلبان گفتم:« جناب
سرگرد میتوانی بیمارستان هزار تخت خوابی بروی؟» گفت:
«هر جا بگویی پایین میروم.» گفتم:«پس برویم بیمارستان» خلبان
گفت:«اتفاقا این بیمارستان به اسم خود
آقاست» (4)
فرودگاه در بیمارستان
امام خمینی
هلیكوپتر در محوطهی
بیمارستان نشست. در اثر صدای تق تق هلیكوپتر تمام پزشكها و
پرستارها بیرون دویدند
تا ببینند چه اتفاقی افتاده است. تصور میكردند
درگیری و كشتاری شده و
عدهای را آوردهاند. وقتی پیاده شدم پزشكان
میپرسیدند: « چه اتفاقی
افتاده است؟» من سریعا درخواست آمبولانس كردم. یكی از پزشكان گفت: « این جا
بیمارستان است آمبولانس برای چه میخواهی؟ « گفتم : «خیر نمیشود بیمار ما این جا
باشد، باید او را را ببریم.» آقایان رفتند یك برانكارد آوردند من آن را
پرت كردم و گفتم: «ما آمبولانس میخواهیم، شما برانكارد میآورید؟
پزشكی به نام دكتر صدیقی گفت:« آقا من
یك ماشین پژو دارم،
بیاوریم ؟« گفتم:« بیاور.» ایشان ماشین را آورد نزدیك
هلیكوپتر در هلی كوپتر
را كه باز كردیم. تا پرستارها و پزشكان امام را
دیدند همه فریاد كشیدند
و با هجوم آنها بساط ما به هم ریخت. خانمی دست
امام را گرفته بود و میكشید
و گریه میكرد. با زحمت خانم را جدا كردیم. امام و احمد آقا و آقای محمد طالقانی
سوار شدند و ماشین حركت كرد. من خودم
را روی سقف پرت كردم و
ماشین تند میرفت. گفتم:« آقا این قدر تند نروید.» احمد آقا كه فكر میكرد جا ماندهام،
گفت: «تو هستی؟!» گفتم: «پس چه؟ من كه رها نمیكنم.» راننده ماشین را نگه
داشت و سوار شدم. پس از مدتی رسیدیم به بنبستی كه صحب ماشینم را پارك
كرده بودم. از آقای دكتر عذرخواهی و تشكر كردیم. امام را سوار ماشین
پیكانم كردم. دیگر خودم راننده بودم و
احمد آقا هم پهلوی من
نشست. سه نفری در خیابانهای تهران راه افتادیم. همه
جا خلوت بود، چون همه در
بهشت زهرا دنبال امام بودند؛ اما امام داخل پیكان
در خیابانهای خلوت
تهران بود. احمد آقا گفت:«برویم جماران». امام فرمود: «خیر» عرض كردم: «آقا برویم منزل ما».
فرمود: «خیر» سؤال كردیم:«پس كجا برویم؟» امام فرمود: «منزل آقای
كشاورز» من قبلا یك منبری برای این خانواده رفته بودم و معروف بود كه این
ها را فامیلهای امام هستند. آدرس منزل ایشان را نیز نداشتیم. فقط احمد
آقا میدانست كه در جاده قدیم شمیران
و خیابان اندیشه زندگی
میكند. به جاده قدیم شمیران جلوی سینمای صحرا
آمدیم. ماشین را كنار
زدم. امام هم داخل ماشین بودند. احمد آقا دنبال آدرس
منزل كشاورز رفت.
بالاخره پرسان پرسان جلوی منزل آقای كشاورز در خیابان
اندیشه آمدیم. احمد آقا
گفت: « همین خانه است». در منزل را زدیم، پیرزنی
در را باز كرد، پیرزن
اصلا داشت كه سكته میكرد و باورش نمیشد خواب
میبیند یا بیدار است و
قصه چیست؟
وارد منزل شدیم. امام
داخل آشپزخانه رفت و جویای احوال تمام فامیلها بود.
از شدت خستگی زیر چشمهای امام كبود شده بود. ما نمازظهر و عصر را با امام
به جماعت خواندیم. یك غذای سادهای این پیرزن آورد. در موقع غذا خوردن امام
برگشت به احمد آقا گفت: «این آقای ناطق فامیل ماست.» احمد آقا گفت: «چه
فامیلی؟» امام گفت: «ایشان داماد آقای رسولی است.» (5) حواسش خیلی جمع
بود كه پس از چند سال تبعید میدانست
چه كسی با كی ازدواج
كرده است.
پس از صرف غذا امام
فرمودند: «یك عبایی برای من پیدا كنید.» لذا من رفتم
جماران منزل آقای امام جمارانی و سه عبا
گرفتم؛ یكی برای خودم،
یكی برای احمد آقا و یكی هم برای امام آوردم. جالب
این جاست كه همهی
اقایان علما و اعضای كمیتهی استقبال امام را گم كرده
بودند و خیلی نگران
بودند كه امام را با هلیكوپتر كجا بردهاند. نگران
بود كه رژیم آقا را برده
باشد. هیمن نهضت آزادیها از طریق دولت پیگیری
كرده بودند. ساواك جواب
داده بودند كه بیمارستان هزار تخت خوابی و سوار
شدن ایشان بر یك پژوی
نقرهای را خبر داریم ، اما بعد رد آنها را گم
كردهایم. این خیلی عجیب
است كه ساواك هم رد ما را گم كرده بود، لذا احمد
آقا به كمیتهی استقبال
تلفن زد و گفت:«حسین آقا را بگویید بیاید تلفن را
بردارد.» حسین آقا نیز
آمده بود و احمد اقا از خوف این كه ممكن است تلفن
در كنترل ساواك باشد، به
حسین آقا گفت: «ما منزل كسی هستیم كه در بهشت
زهرا بغل دست تو ایستاده
بود.» احمد آقا آقای كشاورز را در بهشت زهرا بغل
دست حسین آقا دیده بود.
سه ربعی نگذشته بود كه آقای پسندیده هم آمد. من هم
در اثر خستگی و فشارهای
زیاد نزدیك غروب به منزل رفتم . شب ، مرحوم عراقی
و دیگر آقایان هم آمده
بودند و امام را از منزل آقای كشاورز به مدرسه ی
رفاه بردند. فراموش نمیكنم
مرحوم حاج احمد آقا بعد از فوت امام به من
گفت: «آقای ناطق، شما هم
در زمان ورود امام همراه ایشان بودید و در میان
ازدحام جمعیت عمامه از
سرتان افتاد، هم در فوت و دفن امام حضور داشتید و
در این ا هم عمامه از
سرتان افتاد.»
پاورقی
1ـ ایشان الان در ستاد
نمازجمعهی تهران مشغول فعالیت است.
2ـ مرحوم حاج اكبر
پوراستاد از فداییان اسلام بودكه در سالهای اخیر به رحمت خدا رفت . (راوی)
3ـ
محمدرضا طالقانی در سال
1331 در خانوادهای مذهبی در تهران به دنیا آمد. وی از همان دوران كودكی به كشتی روی
آورد و در دوران جوانی در مسابقات دای
و بینالمللی مقام
قهرمانی آورد. وی هم زمان با اوجگیری مبارزات اسلامی
مردم ایران مسابقات بینالمللی
جام آریامهر را در تهران به هم ریخت. سپس
تحت تعقیب و مراقبت
ساواك قرار گرفت و چندین روز به زندان افتاد. ایشان از همان
لحظات اول ورود حضرت امام (ره) به ایران به عنوان محافظ امام (ره) معروف
شد. وی هم اكنون رییس فدراسیون كشتی جمهوری اسلامی است. آرشیو مركز اسناد
انقلاب اسلامی ، خاطرات محمدرضا طالقانی، جلسهی اول
4ـ در آستانهی پیروزی
انقلاب بیمارستان هزار تختخوابی به بیمارستان امام خمینی تغییر نام یافت.
5ـ به دلیل این كه پدر
آقای رسولی محلاتی سابقهی دوستی دیرینه با حضرت امام داشند؛ لذا ایشان را فامیل
میدانستند (راوی(
بسم الله الرحمن الرحیم
ما در این مدت مصیبت ها دیده
ایم، مصیبت های بسیار بزرگ و بعضی پیروزها حاصل شد كه البته آن هم بزرگ
بوده، مصیبت های زن های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفل های پدر
از دست داده.
من وقتی چشمم به بعضی از
اینها كه اولاد خودشان را از دست داده اند می افتد، سنگینی
در دوشم پیدا می شود كه نمی توانم تاب
بیاورم. من نمی توانم از
عهده این خسارات كه بر ملت ما وارد شده است
برآیم، من نمی توانم
تشكر از این ملت بكنم كه همه چیز خودش را در راه خدا
داد، خدای تبارك و تعالی
باید به آنها اجر عنایت فرماید.
من به مادرهای
فرزند از دست داده تسلیت عرض می كنم و در غم آنها شریك هستم. من به
پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض می كنم. من به جوان هائی كه پدرانشان
را در این مدت از دست داده اند تسلیت عرض می كنم.
خوب، ما حساب
بكنیم كه این مصیبت ها برای چه به این ملت وارد شد، مگر این ملت چه می
گفت و چه می گوید كه از آنوقتی كه صدای ملت در آمده است تا حالا قتل و ظلم و
غارت و همه اینها ادامه دارد. ملت ما چه می گفتند كه مستحق این عقوبات
شدند ملت ما یك مطلبش این بود كه این سلطنت پهلوی از اول كه پایه گذاری
شد برخلاف قوانین بود. آنهائی كه در سن من هستند، می دانند و دیده اند كه
مجلس موسسان كه تاسیس شد، با سرنیزه تاسیس شد، ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس
موسسان، مجلس موسسان را با زور سرنیزه تاسیس كردند و با زور،
وكلای آن را وادار كردند
به اینكه به رضاشاه رای سلطنت بدهند. پس این
سلطنت از اول یك امر
باطلی بود، بلكه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و
خلاف قواعد عقلی است و
خلاف حقوق بشر است. برای اینكه ما فرض می كنیم كه
یك ملتی تمامشان رای
داند كه یك نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب
اینكه مسلط بر سرنوشت
خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای
آنها برای آنها قابل
است؛ لكن اگر چنانچه یك ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینكه اعقاب این سلطان هم سلطان
باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از
این، سرنوشت ملت بعد را
معین می كند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ما
در زمان سابق، فرض
بفرمائید كه زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض كنیم كه
سلطنت قاجاریه به واسطه
یك رفراندمی تحقق پیدا كرد و همه ملت هم ما فرض
كنیم كه رای مثبت دادند،
اما رای مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن
سلاطینی كه بعدها می
آیند. در زمانی كه ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه
بود، هیچ یك از ما زمان
آقامحمدخان را ادراك نكرده، آن اجداد ما كه رای
دادند برای سلطنت
قاجاریه، به چه حقی رای دادند كه زمان ما احمد شاه سلطان
باشد سرنوشت هر ملت دست
خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال
پیش از این، یك ملتی
بوده، یك سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او
اختیار ماها را نداشته
است كه یك سلطانی را بر ما مسلط كند. ما فرض می
كنیم كه این سلطنت
پهلوی، اول كه تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس
موسسان را هم به اختیار
مردم تاسیس كردند و این اسباب این می شود كه - بر
فرض اینكه این امر باطل،
صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن
اشخاصی كه در آن زمان
بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی كه
الان بیشتر شان، بلكه
الا بعض قلیلی از آنها ادارك آنوقت را نكرده اند، چه
حقی داشتند ملت در آن
زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین كنند؛ بنابر
این سلطنت محمدرضا اولا
كه چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با
سرنیزه تاسیس شده بود
مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر
قانونی است و اگر چنانچه
سلطنت رضاشاه فرض بكنیم كه قانونی بوده، چه حقی
آنها داشتند كه برای ما
سرنوشت معین كنند هر كسی سرنوشتش با خودش است، مگر
پدرهای ما ولی ما هستند؟
مگر آن اشخاصی كه درصد سال پیش از این، هشتاد سال
پیش از این بودند، می
توانند سرنوشت یك ملتی را كه بعدها وجود پیدا كنند،
آنها تعیین بكنند؟ این
هم یك دلیل كه سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست. علاوه بر این، این سلطنتی كه در آنوقت
درست كرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض كنیم كه صحیح بوده است، این
ملتی كه سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می گوید كه ما نمی
خواهیم این سلطان را. وقتی كه اینها رای دادند به اینكه ما سلطنت رضاشاه
را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی
را نمی خواهیم، سرنوشت
اینها با خودشان است. این هم یك راه است از برای
اینكه سلطنت او باطل است.
حالا می آئیم سراغ دولت
هائی كه ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هائی كه
ما داریم. در تمام طول مشروطیت الا بعضی از زمان ها آن هم نسبت به بعض از
وكلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وكلا. شما الان اطلاع دارید كه در این
مجلسی كه حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید،
شما ملتی هستید كه در تهران سكنی دارید، من از شما مردم تهران سوال می
كنم كه آیا این وكلائی كه در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس
شورا شما اطلاع داشتید كه اینها را خودتان تعیین كنید اكثر این مردم می
شناسند این افرادی را كه به عنوان مجلس و به عنوان وكیل مجلس سنا یا
مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم با
زور تعیین شده بدون
اطلاع مردم. مجلسی كه بدون اطلاع مردم است و بدون
رضایت مردم است، این
مجلس، مجلس غیرقانونی است. بنابر این اینهائی كه در
مجلس نشسته اند و مال
ملت را گرفته اند به عنوان اینكه حقوق هر فرض كنید
كه وكیلی اینقدر است،
این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهائی
هم كه در مجلس سنا
هستند، آن ها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتی
كه ناشی می شود از یك
شاهی كه خودش و پدرش غیر قانونی است، خودش علاوه بر
او غیرقانونی است،
وكلائی كه تعیین كرده است غیرقانونی است، دولتی كه از
همچو مجلسی و همچو
سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت
حرفی را كه داشتند در زمان
محمدرضاخان می گفتند كه این سلطنت را ما نمی
خواهیم و سرنوشت ما با
خود ماست. در حالا هم می گویند كه ما این وكلا را
غیرقانونی می دانیم، این
مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم، این دولت را
غیرقانونی می دانیم. آیا
كسی كه خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا،
از ناحیه شاه منصوب است
و همه آنها غیر قانونی هستند، می شود كه قانونی
باشد ما می گوئیم كه شما
غیر قانونی هستید باید بروید. ما اعلام می كنیم
كه دولتی كه به اسم دولت
قانونی خودش را معرفی می كند، حتی خودش قبول
ندارد كه قانونی است،
خودش تا چند سال پیش از این، تا آنوقتی كه دستش
نیامده بود این وزارت،
قبول داشت كه غیرقانونی است، حالا چه شده است كه می
گوید من قانونی هستم این
مجلس غیرقانونی است، از خود وكلا بپرسید كه آیا
شما را ملت تعیین كرده
است هر كدام ادعا كردند كه ملت تعیین كرده است، ما
دستشان را می دهیم دست
یك نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه اش، در
حوزه انتخابیه اش از
مردم سوال می كنیم كه این آقا آیا وكیل شما هست، شما
او را تعیین كردید حتما
بدانید كه جواب آنها نفی است. بنابر این آیا یك
ملتی كه فریاد می كند كه
ما این دولت مان، این شاه مان، این مجلس مان
برخلاف قوانین است و حق
شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است كه سرنوشت
مان دست خودمان باشد،
آیا حق این ملت این است كه یك قبرستان شهید برای ما
درست بكنند، در تهران،
یك قبرستان هم در جاهای دیگر
من باید عرض كنم كه
محمد رضای پهلوی، این خائن خبیث برای ما رفت، فرار كرد و همه چیز ما را
به باد داد. مملكت ما را خراب كرد، قبرستان های ما را آباد كرد. مملكت
ما را از ناحیه اقتصاد خراب كرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم
ریخته است كه اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم،
سال های طولانی با همت همه مردم، نه یك دولت این كار را می
تواند بكند و نه یك قشر
از اقشار مردم این كار را می توانند بكنند، تا
تمام مردم دست به دست هم
ندهند نمی توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از
بین ببرند. شما ملاحظه
كنید، به اسم اینكه ما می خواهیم زراعت را، دهقان
ها را دهقان كنیم، تا
حالا رعیت بودند و ما می خواهیم حالا دهقانشان كنیم،
اصلاحات ارضی درست
كردند، اصلاحات ارضی شان بعد از این مدت طولانی به
اینجا منتهی شد كه بكلی
دهقانی از بین رفت، بكلی زراعت ما از بین رفت و
الان شما در همه چیز
محتاجید به خارج؛ یعنی محمدرضا این كار را كرد تا
بازار درست كند از برای
آمریكا و ما محتاج به او باشیم در اینكه گندم از
او بیاوریم، برنج از او
بیاوریم، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم یا از
اسرائیل كه دست نشانده
آمریكاست بیاوریم.
بنابراین كارهائی كه این آدم
كرده به عنوان اصلاح، این كارها خودش افساد بوده است. قضیه اصلاحات ارضی یك
لطمه ای بر مملكت ما وارد كرده است كه تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم
این را جبرانش بكنیم مگر همه ملت دست به هم بدهند و كمك كنند تا سال
بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یك فرهنگ عقب نگه داشته درست
كرده است، فرهنگ ما را این عقب نگه داشته به طوری كه جوان های ما تحصیلاتشان
در اینجا تحصیلات تام و تمام نیست و باید بعد از اینكه یك مدتی در
اینجا یك نیمه تحصیلی كردند آن هم با این مصیبت ها، آن هم با این چیزها،
باید بروند در خارج تحصیل بكنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است
دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است كه این دانشگاه را داریم لكن چون
خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نكرده، رشد انسانی ندارد، تمام
انسان ها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم.
این آدم به
واسطه نوكری كه داشته، مراكز فحشا درست كرده، تلویزیونش مركز
فحشاست، رادیویش بسیاریش
فحشاست، مراكزی كه اجازه دادند برای اینكه باز باشد،
مراكز فحشاست، اینها دست به دست هم دادند. در تهران مركز مشروب فروشی
بیشتر از كتابفروشی است، مراكز فساد دیگر الی ماشائالله است. برای چه
سینمای ما مركز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم ما با مركز فحشا مخالفیم.
ما با رادیو مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف
نیستیم ما با آن چیزی كه در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از
دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم. ما كی مخالفت كردیم
با تجدد، با مراتب تجدد مظاهر تجدد وقتی كه از اروپا پایش را در شرق گذاشت
خصوصا در ایران، مركز چیزی كه باید از آن استفاده تمدن بكنند ما را به توحش
كشانده است. سینما یكی از مظاهر تمدن است كه باید در خدمت این مردم،
در خدمت تربیت این مردم باشد و شما می دانید كه جوان های ما را اینها
به تباهی كشیده اند و همین طور سایر این جاها. ما با اینها در این جهات
مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت كرده اند به مملكت ما.
و
اما نفت ما، تمام نفت ما
را به غیر دادند، به آمریكا و غیر از آمریكا
دادند، آنی كه به آمریكا
دادند عوض چه گرفتند عوض، اسلحه برای پایگاه درست
كردن برای آقای آمریكا.
ما، هم نفت دادیم و هم پایگاه برای آنها درست
كردیم. آمریكا با این
حیله كه این مرد هم دخالت داشت، با این حیله نفت را
از ما برد و برای خودش
در عوض پایگاه درست كرد یعنی اسلحه آورده اینجا كه
ارتش ما نمی تواند این
اسلحه را استعمال بكند، باید مستشارهای آنها باشند،
باید كارشناس های آنها
باشند. این هم از ناحیه نفت كه این نفت ما را اگر
چند سال دیگر خدای
نخواسته این عمر پیدا كرده بود، عمر سلطنتی پیدا كرده
بود، مخازن نفت ما را
تمام كرده بود، زراعت مان را هم كه تمام كرده، این
ملت بكلی ساقط شده بود و
باید عملگی كند برای اغیار. ما كه فریاد می كنیم
از دست این، برای این
است. خون های جوان های ما برای این جهات ریخته شده،
برای اینكه آزادی می
خواهیم ما. ما پنجاه سال است كه در اختناق بسر بردیم،
نه مطبوعات داشتیم، نه
رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم، نه
خطیب توانست حرف بزند،
نه اهل منبر می توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت
می توانست آزاد كار خودش
را ادامه بدهد، نه هیچ یك از اقشار ملت كارشان را
می توانستند ادامه بدهند
و در زمان ایشان هم همین اختناق به طریق بالاتر
باقی است و باقی بود و
الا هم باز نیمه حشاشه او كه باقی است، نیمه حشاشه
این اختناقی هم باقی
است. ما می گوئیم كه خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس
آن آدم، تمام اینها غیر
قانونی است واگر ادامه به این بدهند اینها مجرمند
و باید محاكمه بشوند و
ما آنها را محاكمه می كنیم.
من دولت تعیین می كنم،
من تو دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می كنم، من به پشتیبانی این ملت
دولت تعیین می كنم، من به واسطه اینكه ملت مرا قبول دارد (تكبیر حضار)
این آقا كه خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبولش ندارند، ملت هم
قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریكا از این پشتیبانی كرده و
فرستاده به ارتش دستور داده كه از او پشتیبانی بكنید، انگلیس هم از این
پشتیبانی كرده و گفته است كه باید از این پشتیبانی بكنید. یك نفر آدمی كه نه
ملت قبولش دارد نه هیچ یك از طبقات ملت از هر جا بگوئید قبولش ندارند،
بله چند تا از اشرار را دارند كه می آورند توی خیابان ها، از
خودشان هست این اشرار،
فریاد هم می كنند، از این حرف ها هم می زنند لكن
ملت این است، این ملت
است (اشاره به حضار). می گوید كه در یك مملكت كه دو
تا دولت نمی شود. خوب
واضح است این، یك مملكت دو تا دولت ندارد لكن دولت
غیرقانونی باید برود، تو
غیرقانونی هستی، دولتی كه ما می گوئیم، دولتی است
كه متكی به آرای ملت
است، متكی به حكم خداست، تو باید یا خدا را انكار كنی
یا ملت را. باید سرجایش
بنشیند این آدم و یا اینكه به امر آمریكا و اینها
وادار كند یك دسته ای از
اشرار را این ملت را قتل عام كند.
ما تا هستیم
نمی گذاریم اینها سلطه پیدا كنند، ما نمی گذاریم دوباره اعاده بشود آن
حیثیت سابق و آن ظلم های سابق، ما نخواهیم گذشت كه محمدرضا برگردد، اینها
می خواهند او را برگردانند، بیدار باشید. ای مردم! بیدار باشید، نقشه
دارند می كشند، ستاد درست كرده مردیكه در آن جائی كه هست، روابط دارند
درست می كنند، می خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی كه همه چیزمان
اختناق در اختناق باشد و همه هستی ما به كام آمریكا برود. ما
نخواهیم گذاشت، تا جان
داریم نخواهیم گذاشت و من از خدای تبارك و تعالی
سلامت همه شما را
خواستار هستم و من عرض می كنم بر همه ما واجب است كه این
نهضت را ادامه بدهیم تا
آنوقتی كه اینها ساقط بشوند و ما به واسطه آرای
مردم، مجلس سنا درست
بكنیم و دولت اول را، دولت دائمی را (مقصود من از
مجلس سنا مجلس موسسان
بود، نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش یك حرف مزخرفی است،
همیشه بوده.) تعیین
بكنیم.
و من باید یك نصحیت به
ارتش بكنم و یك تشكر از یكی از اركان ارتش، یك
قشرهائی از ارتش. اما آن نصحیتی كه می كنم
این است كه ما می خواهیم
كه شما مستقل باشید، ماها داریم زحمت می كشیم،
ماها خون دادیم، ماها
جوان دادیم، ماها حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس
رفتند، زجر كشیدند، می
خواهیم كه ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد! شما
نمی خواهید شما نمی
خواهید مستقل باشید
آقای سرلشكر! شما نمی
خواهید مستقل باشید، شما می خواهید نوكر باشید من به شما نصحیت می كنم كه
بیائید در آغوش ملت، همان كه ملت می گوید بگوئید، ما باید مستقل باشیم، ملت
می گوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهای آمریكا و اجنبی
باشد، شما هم بیائید، ما برای خاطر شما این حرف را می زنیم، شما هم بیائید
برای خاطر خودتان این حرف را بزنید، بگوئید (ما می خواهیم مستقل باشیم،
ما نمی خواهیم این مستشارها باشند.) ما كه این حرف را می زنیم كه ارتش
باید مستقل باشد، جزای ما این است كه بریزید توی خیابان خون جوان های ما را
بریزید كه چرا می گوئید من باید مستقل باشم ما می خواهیم تو آقا باشی.
و اما تشكر می كنم از
این قشرهائی كه متصل شدند به ملت، اینها
آبروی خودشان را، آبروی
كشورشان را، آبروی ملت شان را اینها حفظ كردند. این درجه دارها، همافرها، افسرهای
نیروی هوائی، اینها همه مورد تشكر و تمجید ما هستند و همین طور آنهائی كه
در اصفهان و در همدان و در سایر جاها، اینها تكلیف شرعی، ملی، كشوری
خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند
و پشتیبانی از نهضت
اسلامی ملت را كردند ما از آنها تشكر می كنیم و به
اینهائی كه متصل نشدند
می گوئیم كه متصل بشوید به اینها، اسلام برای شما
بهتر از كفر است، ملت
برای شما بهتر از اجنبی است. ما برای شما می گوئیم
این مطلب را، شما هم
برای خودتان این كار را بكنید، رها بكنید این را،
خیال نكنید كه اگر رها
كردید ما می آئیم شما را به دار می زنیم. این
چیزهائی است كه شماها یا
كسان دیگر درست كرده اند والا این همافرها و این
درجه دارها و این افسرها
كه آمدند و متصل شدند، ما با كمال عزت و سعادت
آنها را حفظ می كنیم و
ما می خواهیم كه مملكت، مملكت قوی باشد، ما می
خواهیم كه مملكت دارای
یك نظام قدرتمند باشد، ما نمی خواهیم نظام را به هم
بزنیم، ما می خواهیم
نظام محفوظ باشد لكن نظام ناشی از ملت در خدمت ملت،
نه نظامی كه دیگران
سرپرستی اش را بكنند و دیگران فرمان به آن بدهند.
والسلام علیكم ورحمت
الله وبركاته
پیروزی انقلاب اسلامی
در روز 22 بهمن 1357،
تاريخ نهضت اسلامي مردم ايران به رهبري امام خميني (ره) به نقطه عطف
خود رسيد. در اين روز سرانجام مبارزات
مردم مسلمان به بار نشست
و پادشاهي 2500 ساله و ظلم و استبداد بيش از 50
ساله رژيم پهلوي در
ايران، ريشه كن شد و به خواست الهي حكومت جمهوري
اسلامي تأسيس شد.
نهضت اسلامي ايران در
سال 1341 با اعتراض شديد حضرت امام خميني و روحانيت پيشرو به
لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي و آنچه كه محمدرضا شاه آن را انقلاب
سفيد شاه و ملت ميخواند شروع شد. در
اين لايحه، قيد اسلام از
شرايط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان حذف و به
جاي سوگند به قرآن،
سوگند به كتاب آسماني آورده شد و به زنان نیز حق رأي
داده شد.
پس از آن محمدرضا پهلوي،
لوايح ششگانهاي را طرح و در يك رفراندوم نمايشي به تصويب رساند. امام
خميني و مراجع قم نوروز سال 1342 را عزاي عمومي اعلام كردند.
در دوم فروردين 1342
مجلسي كه به مناسبت شهادت امام جعفر صادق (ع) تشكيل شده
بود با حمله مزدوران ساواك رژيم پهلوي
به مدرسه فيضيه قم به
خاك و خون كشيده شد و عدهاي از طلاب شهيد و مجروح
شدند. حادثه مدرسه فيضيه
قم، روحانيت و مردم را مصممتر نمود و حضرت امام
در سخنراني تاريخي خود
در عاشورای همان سال به شاه و آمريكا و اسرائيل
حمله شديدي كردند. به
دنبال اين سخنراني مهم و تاريخي، عوامل رژيم، حضرت
امام را در شب 15 خرداد
1342 دستگير و به تهران منتقل كردند. با اعلام اين
خبر در شهرهاي مختلف،
تظاهرات عظيمي بر پا شد و رژيم پهلوي دستور سركوب
اين قيام را داد. در
قيام تاريخي پانزده خرداد 1342 كه نقطه عطفي در
ابتداي نهضت اسلامي بود،
هزاران نفر از مردم شهرهاي مختلف به شهادت رسيده
و يا مجروح شدند.
حضرت امام در 18 فروردين
1343 آزاد شدند و از همان ابتداي آزادي به سخنراني و مبارزه
عليه رژيم ادامه دادند. ایشان كه از ابتداي جواني شعار قرآن " قل
انما اعظكم بواحده ان تقوموا لله مثني و
فرادي " را سرلوحه
كار خويش قرار داده و تنها راه اصلاح در جهان را قيام
لله ميدانستند، در
تاريخ 4 آبان 1343 در واكنش به تصويب لايحه مصونيت
مستشاران آمريكايي در
ايران (كاپيتولاسيون) طي يك سخنراني سرنوشت ساز در
مسجد اعظم قم به افشاگري
شديد اللحني عليه رژيم پرداخته و كاپيتولاسيون را
عامل بردگي ايرانيان و
ناقص استقلال كشور و مايه ننگ رژيم پهلوي دانستند.
رژيم سفاك
پهلوي كه از روشنگري هاي رهبري نهضت به تنگ آمده بود چاره را در تبعيد
ايشان دانست و بدينگونه حضرت امام را در 13 آبان 1343 به تركيه تبعيد
کردند. در 13 مهر 1344 امام، به همراه فرزندشان آيتالله سيدمصطفي خميني
به نجف منتقل شدند.
حضرت امام از بهمن ماه
1348، درس ولايت فقيه خود را كه در حقيقت پايههاي تئوريك
حكومت اسلامي بود، آغاز كردند. سلسله
مباحث ولایت فقیه به شكل
كتابي مدون در ايران و كشورهاي عربي انتشار يافت. همچنين حضرت امام به مناسبت هاي مختلف
از جمله در جريان جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي، به روشنگري خود عليه رژيم
پهلوي ادامه ميدادند.
در سالهاي اوليه
دهه 1350، درآمد حاصل از نفت بيكباره افزايش يافت و شاه كه در غرور و نخوت،
غرق شده بود، برنامه خود با عنوان رسيدن به تمدن بزرگ را اعلام كرد.
همچنين او در تاريخ 11 اسفند 1353 حزب رستاخيز را به عنوان تنها حزب فراگير
اعلام كرد و خودكامگي و استبداد خويش را بيش از پيش نمايان ساخت.
از
آغاز سال 1355 شمسي
تاريخ رسمي كشور از حزب دموكرات به رياست جمهوري
آمريكا رسيد و با اعلام
سياست حقوق بشر خود، محمدرضاشاه، ناگزير براي جلب
رضايت بيش از پيش او
فضاي باز سياسي را اعلام كرد.
انقلاب اسلامي با شهادت
مشكوك آيتالله سيدمصطفي خميني در نجف اشرف توسط عوامل رژيم، وارد مرحله
تازهاي شد و امواج خروشاني در بين مردم به پا كرد. امام خمینی اين حادثه
را از الطاف خفيه الهي دانستند.
روز 17 دي 1356، در
روزنامه اطلاعات مقاله اهانت آميزي تحت عنوان "ايران و استعمار سرخ و
سياه" با امضاي مستعار "احمد رشيدي
مطلق" و در حقيقت با دستور شاه و دربار عليه
امام خميني به چاپ رسيد.
مراجع، مردم و طلاب قم در اعتراض به اين مقاله
اهانت آميز، قيامي
تاريخي را در 19 دي 1356 به ثبت رساندند كه اين قيام
توسط عوامل رژيم پهلوي
به خاك و خون كشيده شد.
مراجع تقليد خواستار برگزاري
مراسم چهلم شهداي قم، در سراسر كشور شدند و در اكثر نقاط ايران مراسمي
برگزار شد؛ اما اينبار نوبت مردم رشيد تبريز بود تا در 29 بهمن 1356 قيام
آنها به خاك و خون كشيده و حماسه ای دیگر در تاریخ انقلاب
اسلامی ثبت شود.
نوروز سال 1357 عزاي
عمومي اعلام شد و مردم، مراسم چهلم شهداي تبريز را در شهرهاي مختلف
برگزار كردند كه قيام مردم يزد با سركوب شديد رژيم پهلوي، برگ ننگين
ديگري در تاريخ رژيم پهلوي ثبت نمود.
در 28 مرداد 1357 سينما
ركس آبادان توسط عوامل ساواك به آتش كشيده شد و مردم بيگناه جان سپردند.
جمشيد آموزگار
كه در سال 1356 به جاي اميرعباس هويدا بر مصدر نخست وزير تكيه زده بود با
گسترش امواج انقلاب اسلامي مجبور به استعفا شد و جعفر شريف امامي، كه با
شعار دولت آشتي ملي سعي در فريب افكار عمومي داشت به نخست وزيري رسيد.
او تاريخ شاهنشاهي را لغو و قمارخانهها را تعطيل و مطبوعات را آزاد و حزب
رستاخيز را منحل كرد؛ اما هشياري رهبري انقلاب و مردم مسلمان نقشه رژيم را
نقش بر آب كرد.
روز 13 شهريور 1357 نماز
عيد فطر در قيطريه تهران به امامت آيت الله مفتح به نحو
بي نظيري برگزار شد و با تظاهرات مردم در روز 16 شهريور، اعلام حكومت
نظامي شد. روز جمعه 17 شهريور، مردم،
بيخبر از حكومت نظامي به
خيابانها ريخته و ارتش شاه در ميدان ژاله (شهدا) به روي مردم بي دفاع آتش گشود و
خيابانهاي اطراف را غرق در خون مردم
بيگناه نمود. هفده
شهریور 1357 بدین شکل در تاريخ انقلاب به جمعه سياه
معروف گرديد.
با آغاز سال تحصيلي،
دانشجويان و دانشآموزان حضور مؤثرتري يافتند. امام در 13 مهر 1357
عازم فرانسه شدند و از آنجا سكان كشتي مردم را در امواج خروشان انقلاب
اسلامي هدايت نمودند. دهكده نوفل لوشاتو در حوالي پاريس مبدل به كانون
خبرساز جهان گرديد و مردم و خبرنگاران از همه نقاط دنيا براي
مصاحبه با حضرت امام به آنجا سرازير شدند. در آبان ماه اعتصابات كاركنان
شركت نفت، مخابرات، بانك ملي، سازمان
آب، راديو و تلويزيون و
... بر دامنه مبارزات افزود.
در 13 آبان 1357 تظاهرات
دانشآموزان و دانشجويان مقابل دانشگاه تهران به خاك و خون كشيده شد. 14
آبان ارتشبد غلامرضا ازهاري مأمور تشكيل كابينه شد.
تظاهرات تاسوعا
و عاشورا، عملا به صورت همه پرسي بر ضد رژیم شاهنشاهی درآمد و مردم در
شعارهايشان خواستار استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي شدند.
رژيم شاه آخرين
نقسها را ميكشيد و آخرين تير تركش شاه و اربابان غربيش نخست وزيري شاپور
بختيار از اعضاي قديمي جبهه ملي بود كه با شعار سوسيال دموكراسي آمده و
خود را مرغ توفان ميدانست. تمهيد ديگر شاه براي حفظ تخت و تاج خود تشكيل
شوراي سلطنت بود و در 26 دي 1357، محمدرضا شاه پهلوي ناچار به خروج از
ايران شد.
امام كه دولت بختيار را
غير قانوني اعلام كردند و شوراي انقلاب را تشكيل داده بودند با فرار
محمدرضا شاه از ایران، آماده عزيمت به
میهن اسلامی شدند.
بختيار فرودگاه ها را بست و پرواز امام يك هفته به
تأخير افتاد اما سرانجام
روز 12 بهمن 1357 حضرت امام پس از 15 سال تبعيد
به ايران بازگشتند. ورود
امام به میهن را میلیون ها نفر از تهران و سایر
نقاط کشور استقبال
کردند. امام خمینی پس از ورود به تهران، ضمن حضور بر
مزار هزاران شهید انقلاب
اسلامی، در سخنراني خود در بهشت زهرا، دولت
بختيار را غيرقانوني اعلام
نموده و فرمودند كه بزودي به پشتوانه رأي ملت و
حق شرعي خود، دولت تعيين
ميكنند.
امام سپس در مدرسه علوي
و رفاه مستقر شدند و در 16 بهمن، مهندس بازرگان را به نخست وزير دولت موقت منصوب
نمودند.
در رور 19 بهمن پرسنل
نيروي هوايي ارتش به محضر امام رسيدند و با ايشان بيعت نمودند.
شب 21 بهمن، در نيروي هوايي تهران، درگيري
مسلحانه بين عدهاي از افراد اين نيرو و گارد شاهنشاهي پيش آمد كه با
دخالت مردم، درب پادگان ها به روز مردم باز شد و سلاح هايي به دست مردم
افتاد.
سران ارتش دست اندر كار
كودتا شدند و در روز 21 بهمن از ساعت چهار بعدازظهر اعلام حكومت نظامي شد.
امام اعلام
كردند كه مردم به حكومت نظامي اعتنا نكنند. مردم در روز22 بهمن به مراكز
دولتي، نظامي، انتظامي و راديو و تلويزيون يورش برده و آنها را فتح كردند.
با فرار بختيار از ايران و اعلام بيطرفي ارتش در روز 22 بهمن 1357، انقلاب
اسلامي ايران پس از سالها مجاهدت، ايثار، فداكاري و مقاومت در راه رضاي
الهي با رهبري بي نظير حضرت امام خميني و به همت مردم سرافراز ايران به
پيروزي نهايي رسيد.
22بهمن
21 بهمن
* رژيم
در تدارك يك كودتاي نظامي است. سپهبد رحيمي،
فرماندار نظامي تهران و
حومه، طي دستورالعملي به يگانهاي تابعه خود، از
آنها خواست تا بيدرنگ
كليه رهبران نهضت را دستگير و با هواپيما به يكي از
جزاير منتقل نمايند.
همراه اين دستورالعمل، ليستي از اسامي صدها نفر كه
بايد بازداشت شوند،
الصاق شده است كه در رأس آنها نام حضرت امام،
آْيتالله طالقاني مهندس
مهدي بازرگان، به چشم ميخورد. در اين
دستورالعمل، پيشبيني
شده است كه كليه رهبران درجه دوم كه اقدام به تحريك
در مقابل اين دستگيريها
بكنند، بازداشت شوند.
* حضرت امام خميني در
رابطه با حكومت نظامي اعلام شده از طرف فرماندار نظامي تهران، آن را ملغي
اعلام كردند و گفتند: اعلاميه امروز حكومت نظامي خدعه و خلاف شرع است و مردم
به هيچوجه به آن اعتنا نكنند ... اخطار ميكنم كه اگر دست از اين برادر
کشي بر ندارند و لشگر گارد به محل خودش برنگردد ... تصميم آخر خود را به
اميد خدا ميگيريم. همچنين دولت موقت، اعلاميه حكومت نظامي را یك توطئه
توصيف كرد.
* مينيبوسها و ماشينهاي
وابسته به ستاد كميته امام خميني، با بلندگو، لغو اعلاميه
فمراندار نظامي را در سطح تهران اعلام
كردند. گفتني است كه بنا
به گفته رحيمي، يكي از سران ارتش، حكومت نظامي
تصميم داشت كه با افزايش
ساعات حكومت نظامي، به انجام كودتا و سركوب مردم
و خصوصا ترور و دستگيري
رهبران نهضت، بپردازد. اين تصميم حضرت امام، توطئه
بزرگي را در آستانه
پيروزي نهضت در نطفه خفه كرد.
* امام خميني در جواب به
استعفاي افراد نيروي مسلح نوشتند: قسم براي حفظ قدرت طاغوتي صحيح نيست و
مخالفت با آن واجب است و كساني كه قسم خوردهاند بايد بر خلاف آن عمل
كنند.
* مردم مسلح به ياري
افراد نيروي هوايي رفتند. جنگ خياباني در تهران اوج بيشتري پيدا كرد.
* دهها هزار تن از مردم
در خيابان فرحآباد، پشت كيسههاي شن و خاك سنگر گرفتند.
* كلانتريهاي تهران نو،
(چهارده و شانزده و بيست و يك و نه) و نارمك ده و
يازده و شهر ري، سقوط
كردند و همچنين يك هليكوپتر گارد در تهران در هوا
ساقط شد.
* حجتالاسلام دكتر مفتح
از جانب حضرت امام، عكس مندرج در روزنامه كيهان مبني بر رژه افسران
نيروي هوايي در مقابل ايشان را كاملا
صحيح و واقعي دانست.
* بازرگان گزارش مطبوعات
را در زمينه تماس با بختيار و سران ارتش، قويا تكذيب كرد.
* از سوي دفتر تبليغات
امام خميني، هر گونه تماس با بختيار و سران ارتش تكذيب شد.
* امام خميني اعلام
كردند كه من خودم اهل قلم و بيان هستم و هيچ سخنگويي ندارم.
* ستاد امداد و سازمان
ملي پزشكان، تعداد شهدا را تا ساعت يازده امشب، صد و
بيست و شش تن ، و مجروين
را ششصد و سي و چهار نفر ذكر كرد.
* شما كشته شدگان كه به
بيمارستان جرجاني منتقل شدهاند، به چهل و شش نفر رسيد و تعداد زخميها به علت
كثرت آنها قابل شمارش نيست.
* آيتالله شريعتمداري
ضمن آرزوي موفقيت براي دولت بازرگان، انتخاب وي را تبريك گفت.
* مهندس بازرگان در شركت
نفت اعلام كرد: با استقرار دولت موقت، اعتصاب شركت نفت پايان خواهد يافت.
* حزب كمونيست قبرس
اعلام كرد كه تجهيزات جاسوسي آمريكا از ايران به قبرس منتقل شده است
20بهمن
19بهمن
روز
نیروی هوایی
اينگونه بود كه ارتشي كه
مهمترين پشتوانه رژيم استبدادي پهلوي مينمود و با اتكاي به اين
ارتش، سردمداران غربي و استكبار جهاني،
ايران را جزيره ثبات ميدانستند،
بعلت تحولي كه انقلاب در روح انسان ها
پديد آورده بود، در خدمت
آرمان انقلاب اسلامي درآمد و در طول انقلاب نيز
خصوصا در 8 سال دفاع
مقدس حماسههاي پر شوري در دفاع از كيان اسلام و
انقلاب آفريد.
امام خميني در روز 19
بهمن 57 در جمع پرسنل نيروهاي هوايي فرمودند: «در درود بر شما
سربازان امام عصر سلام الله عليه، همانطور
كه فرياد زديد، تاكنون
در خدمت طاغوت بوديد، طاغوتي كه همه هستي ما را
ساقط كرد، طاغوتي كه ما
را برده خارجيها كرد و از امروز در خدمت امام عصر
سلام الله عليه و در
خدمت قرآن كريم هستيد.»
تصوير بيعت پرسنل نيروي
هوايي ارتش به هنگام بيعت و سلام نظامي در مقابل امام خميني كه در روزنامههاي
فرداي آن روز چاپ شد، دژخيمان رژيم را بيش از پيش نا اميد و
امواج خروشان انقلابي
مردم را فزونتر كرد. اكنون تنها سه روز تا پيروزي
انقلاب اسلامي باقي است
18 بهمن
* سخنگوي
وزارت خارجه آمريكا گفت: ما از اجراي قانون اساسي
پشتيباني ميكنيم. ما از
راه ديپلماتيك با همه گروهها، از جمله مهدي
بازرگان، در تماس بودهايم؛
اما پس از انتخاب وي به نخست وزيري، هيچگونه
تماسي با وي برقرار نشده
است.
* وزارت خارجه آمريكا اعلام
كرد هنوز دولت بختيار را به رسميت ميشناسد. از طرفي سخنگوي كاخ سفيد گفت:
بختيار بايد نظر اكثريت مردم را بپذيرد.
* پس از اعلام نخست
وزيري مهندس بازرگان، بين آقايان يدالله سحابي،
اميرعباس انتظام، بختيار، قرهباغي رييس ستاد ارتش و رييس اداره دوم
ارتش، ملاقاتي انجام شد. در اين ملاقات،
آقاي سحابي و اميرانتظام
در صدد بر ميآيند كه بختيار را راضي به استعفا
نمايند. از طرفي بختيار
براي قدرت نمايي، از قرهباغي و مقدم خواست در
حضور آنان حمايت مجدد
خود را از بختيار اعلام كنند.
* دكتر سنجابي اعلام
كرد مذاكره و تبادل نظر بين بختيار و بازرگان براي حل مسالمتآميز مسائل
ادامه دارد. راديو لندن گفت: گفتگو ميان جنبش آيتالله خميني و ارتش آغاز
شده است.
* گروهها و اقشار مختلف
مردم، از جمله دانشگاهيان، از دولت موقت مهندس بازرگان پشتيباني و حمايت كردند.
* روحانيون و مردم زنجان
و بخشهاي تابعه در يك راهپيمايي بيسابقه پنجاه
هزار نفري، حمايت قاطع
خود ار از امام خميني و نخست وزير منصوب او اعلام
داشتند. در اين اجتماع،
حجتالاسلام ابوالفضل شكوري به نمايندگي از مردم و
روحانيت، قطعنامه سي
مادهاي را مبني بر: 1ـ انحلال رژيم شاهنشاهي . 2ـ
انحلال مجلسين و دولت
بختيار . 3ـ مشروعيت دولت مهندس بازرگان، قرائت كرد
و مورد تأييد قرار گرفت.
* آسوشيتدپرس: ديپلماتهاي
غربي نزديك به ارتش معتقدند كه ژنرالها به اين نتيجه رسيدهاند كه براي كودتا قوي
نيستند.
* راديو لندن و راديو
مسكو: صدها تن از افسران سابق، از جمله چند تن از
امراي ارتش كه به علت
مخالفت شاه از ارتش اخراج شدهاند، پشتيباني خود را
از آيتالله خميني اعلام
كردند.
* فرماندار نظامي تهران
به اين دليل كه مردم به مقررات حكومت نظامي اهميت نميدهند، ساعات منع عبور و مرور
را كاهش داد.
* سيزده نفر ديگر از
نمايندگان مجلس استعفا دادند.
* جمعي از هواداران رژيم
به طرفداري از قانون اساسي، در يكي از سالنهاي ورزشگاه امجديه اجتماع كردند.
* سادات، رييس جمهور
مصر، با شاه در مراكش تماس گرفت.
* سرهنگ شكوري، رييس
آجوداني ستاد لشكر شصت و چهار رضائيه، به هنگام رفتن به پادگان، ترور شد.
* شركتهاي مهم حمل و
نقل هوايي به علت نا امن بودن قلمرو هوايي ايران، پروازهاي خود را به ايران قطع
كردند.
* مجمع عمومي سازمان ملل
متحد از اوضاع ايران اظهار نگراني كرد.
* يك تبعه آمريكا كه در
اصفهان رانندهاي را مضروب كرده بود، توسط محكمه شرعي مردم، پس از پرداخت ديه،
آزاد شد.
لازم به تذكر
است كه طبق قانون كاپيتولاسيون، محاكم ايران حق محاکمه هيچيك از افراد
تبعه آمريكا را ندارند. تشكيل اين دادگاه مردمي نشانه قوت يافتن روز افزون
مردم مسلمان است.
18 بهمن
18بهمن، ارتش به مردم نزديك مي شود. تعداد
زيادي از افسران حمايت خود از انقلاب را اعلام مي كنند. فرودگاه ها
مملو از خودفروختگاني است كه فرار را بر قرار ترجيح داده و سعي دارند تا از
آخرين فرصت ها براي چپاول ثروت مردم استفاده كنند. در همين روز بانك مركزي
هشدار داد كه بايد از خروج ارز و خزاين ملي از طريق فرودگاه، جلوگيري شود.
سخنگوي وزارت خارجه آمريكا گفت: ما از اجراي قانون
اساسي پشتيباني ميكنيم. ما از راه ديپلماتيك با همه گروهها، از جمله
مهدي بازرگان، در تماس بودهايم؛ اما پس از انتخاب وي به نخست وزيري، هيچگونه
تماسي با وي برقرار نشده است.
پس از اعلام نخست وزيري مهندس بازرگان،
بين آقايان يدالله سحابي، اميرعباس انتظام، بختيار، قرهباغي رييس
ستاد ارتش و رييس اداره دوم ارتش، ملاقاتي انجام شد. در اين ملاقات، آقاي
سحابي و اميرانتظام در صدد بر ميآيند كه بختيار را راضي به استعفا نمايند.
از طرفي بختيار براي قدرت نمايي، از قرهباغي و مقدم خواست در حضور
آنان حمايت مجدد خود را از بختيار اعلام كنند.
مجمع عمومي سازمان ملل متحد از اوضاع ايران
اظهار نگراني كرد.
سيزده نفر ديگر از نمايندگان مجلس استعفا
دادند
17بهمن
17بهمن
17بهمن، روز حمايت مردم از دولت موقت بود. بختيار
وجود هرگونه دولت ديگري را
غيرقانوني اعلام كرد. مجلس، ساواك را منحل
كرد اما... حتي ترفندهاي مجلس دست نشانده نيز
نتوانست مردم را آرام كند. زندانيان سياسي آزادشده تصوير زنده زندان هاي ساواك
بودند و كينه ملت از اين دستگاه شوم خونخوار آرام نمي گرفت.
در تمام شهرها مردم طي راهپيمايي هايي حمايت
خود از اولين نخست وزير منصوب امام، يعني مهندس بازرگان و دولت وي را اعلام كردند.
حضرت امام در ديدار با روحانيون شهر اهواز گفتند:
ادامه نهضت يك تكليف است.
در ملاقات وكلاي دادگستري با حضور امام،
ايشان گفتند كه شاه بايد محاكمه شود.
وزارت خارجه آمريكا اعلام
كرد هنوز دولت بختيار را به رسميت ميشناسد. از طرفي سخنگوي كاخ سفيد گفت:
بختيار بايد نظر اكثريت مردم را بپذيرد.
روحانيون و مردم زنجان و بخشهاي
تابعه در يك راهپيمايي بيسابقه پنجاه هزار نفري، حمايت قاطع خود ار از
امام خميني و نخست وزير منصوب او اعلام داشتند. در اين اجتماع، حجتالاسلام
ابوالفضل شكوري به نمايندگي از مردم و روحانيت، قطعنامه سي مادهاي
را مبني بر:
1ـ انحلال رژيم شاهنشاهي .
2ـ انحلال مجلسين و دولت بختيار .
3ـ مشروعيت دولت مهندس بازرگان، قرائت كرد و مورد
تأييد قرار گرفت.
فرماندار نظامي تهران به اين دليل كه مردم
به مقررات حكومت نظامي اهميت نميدهند، ساعات منع عبور و مرور را كاهش داد.
شركتهاي مهم حمل و نقل هوايي به علت نا امن
بودن قلمرو هوايي ايران، پروازهاي خود را به ايران قطع كردند.
سرهنگ شكوري، رييس آجوداني ستاد لشكر شصت و
چهار رضائيه، به هنگام رفتن به پادگان، ترور شد.
16 بهمن
مهندس بازرگان پس از
قرائت حكم نخست وزيري گفت: خداي برگ را شكر ميكنم كه چنين اعتبار و حسن
شهرتي را كه به هيچوجه اهليت و لياقت
آن را نداشتم، به من
ارزاني داشته و همين موهبت الهي باعث شده كه
آيتالله، ابراز اعتماد
و ارجاع چنين مأموريتي را به بنده عنايت بفرمايند
و همچنين تشكر از ملت
ايران ميكنم.
* حضرت امام در فرمايشات
خود بعد از سخنان مهندس بازرگان به عنوان نخست وزير، از مردم خواستند تا
با تظاهرات آرام و از طريق مطبوعات، نظر خود را درباره دولت بازرگان
ابراز نمايند. ايشان در يك مصاحبه قبل از قرائت حكم گفتند: مخالفت با اين
حكومت، مخالفت با شرع است.
* بازرگان پس از خروج
امام از محل جلسه، در رابطه با تهديد بختيار در مورد نخست
وزيري دولت موقت، گفت: از اين اخطار نميترسيم، اگر تهديد ميخواهند
بكنند، به چيز ديگري ما را تهديد كنند. اين چيز خيلي كوچكي است و اگر عملي
شود، بنده شخصا خيلي ممنون ميشوم؛ چون
راحت ميشوم.
* راديو مسكو براي اعلام
نخست وزيري بازرگان برنامه خود را قطع كرد.
* بختيار گفت: هر كس
اكثريت داشت، حكومت ميكند.
* آسوشيتد پرس: با توجه
به اينكه شانس موفقيت بختيار روز به روز كمتر
ميشود، سخنگوي وزارت
خارجه آمريكا به ابراز حمايت ملایم از بختيار بسنده
كرد.
* بنا به نوشته مجله
تايم: ساليوان، سفير آمريكا در ايران، از
همكاران خود خواسته است
كه با مخالفان رژيم گفتگو كرده، سياست آمريكا را
براي آنان تشريح كند.
* رييس سازمان سيا اعراف
كرد كه در رابطه با پيش بيني مسائل ايران، اين سازمان
ناكام بوده است. وي گفت: چيزي كه ما پيش
بيني نميكرديم، اين بود
كه يک مرد هفتاد و هشت ساله كه مدت چهارده سال در
تبعيد بود، اين نيروها
را به هم پيوند زند.
* كيسينجر گفت: بيم آن
ميرود كه انقلاب اسلامي به ساير كشورها سرايت كند و گناه اين حركت، متوجه هدف
توخالي حقوق بشر است.
* آيتالله گلپايگاني
بازگشت حضرت امام به ميهن را به ايشان تبريك گفت.
* آيتالله گلپايگاني با
صدور پيامي خطاب به ارتش، از فرماندهان نظامي خواست تا از رويارويي و مقابله با
انقلاب اسلامي بپرهيزند.
* چند وزارتخانه، از
جمله وزارت آموزش و پرورش، امور اقتصاد و دارائي، بهداري و دادگستري، توسط نيروهاي
ارتش اشغال شد.
* حزب توده از شوراي
انقلاب اسلامي اعلام پشتيباني كرد.
* سازمان چريكهاي فدايي
خلق، در مخالفت با شوراي انقلاب گفت: شوراي انقلاب
بايد توسط ميليونها
اعتصاب كننده تشكيل شود. گفتني است كه اين گونه
سازمانها كه تنها خود
را قيام خلق ميدانند، اعتماد و حمايت ميليوني مردم
از حضرت امام را نديده
گرفته و به دنبال جايگاهي در آينده نظام براي خود
هستند.
* بيست و دو نماينده
ديگر مجلس شورا، استعفا دادند.
* در تظاهرت مردم
آغاجاري، عدهاي به شهادت رسيدند.
* غلامرضا كيانپور، وزير
اسبق اطلاعات و دادگستري و استاندار آذربايجان غربي و اصفهان، بازداشت شد.
* هشت هزار يهودي از
ايران به اسرائيل رفتند.
روز 16 بهمن،
روز 16 بهمن، راهپيمايي ها گسترش مي يابد. مردم در
همه شهرها به خيابان آمده و ارتش را به همبستگي مي خوانند.
بازرگان به عنوان نخست وزير
دولت موقت، رسما اعلام شد. حكم و فرمان نخست وزيري كه با اتفاق
آراء شوراي انقلاب و تصويب امام خميني صادر شده بود، توسط حجتالاسلام
والمسلمين رفسنجاني در حضور حضرت امام و آقاي بازرگان قرائت شد.
حضرت امام در حكم نخست وزيري بازرگان، وي را
موظف به انجام
رفراندوم تغيير نظام به جمهوري اسلامي،
تشكيل مجلس مؤسسان (خبرگان) براي تصويب قانون اساسي،
برگزاري انتخابات مجلس شورا طبق قانون اساسي جديد و انتخاب هيأت وزيران
بدون در نظر گرفتن روابط حزبي كردند. در متن حكم آمده است: بنا به پيشنهاد
شوراي انقلاب، بر حسب حق شرعي و قانوني ناشي از آراء اكثريت قاطع قريب به
اتفاق ملت ايران كه طي اجتماعات عظيم نسبت به رهبري جنبش ابراز شده است،
جنابعالي را مأمور تشكيل دولت موقت مينمايم.
مهندس بازرگان پس از قرائت
حكم نخست وزيري گفت: خداي برگ را شكر ميكنم كه چنين اعتبار و حسن شهرتي
را كه به هيچوجه اهليت و لياقت آن را نداشتم، به من ارزاني داشته و همين
موهبت الهي باعث شده كه آيتالله، ابراز اعتماد و ارجاع چنين مأموريتي
را به بنده عنايت بفرمايند و همچنين تشكر از ملت ايران ميكنم
بازرگان پس از خروج امام از محل جلسه، در
رابطه با تهديد
بختيار در مورد نخست وزيري دولت موقت، گفت:
از اين اخطار نميترسيم، اگر تهديد ميخواهند
بكنند، به چيز ديگري ما را تهديد كنند. اين چيز خيلي كوچكي است و اگر عملي
شود، بنده شخصا خيلي ممنون ميشوم؛ چون راحت ميشوم
راديو مسكو براي اعلام نخست وزيري بازرگان
برنامه خود را قطع كرد.
بختيار گفت: هر كس اكثريت داشت، حكومت ميكند
رييس سازمان سيا اعراف كرد
كه در رابطه با پيش بيني مسائل ايران، اين سازمان ناكام بوده است. وي
گفت: چيزي كه ما پيش بيني نميكرديم، اين بود كه يک مرد هفتاد و هشت ساله
كه مدت چهارده سال در تبعيد بود، اين نيروها را به هم پيوند زند.
آيتالله گلپايگاني بازگشت حضرت امام به
ميهن را به ايشان تبريك گفت.
بيست و دو نماينده ديگر مجلس شورا، استعفا
دادند.
هشت هزار يهودي از ايران به اسرائيل رفتند.
مردم روي لوله تفنگ ها گل مي گذارند و
هزاران سرباز از پادگان ها مي گريزند.
امشب يكم حوادث بيشتر بود.راستش يه سري زدم به دفتر
اسناد و مدارك جمهوري اسلامي و خبر را رو از اونجا گرفتم.
15بهمن
15بهمن
15 بهمن،
بختيار اعلام كرد سنگر خود را حفظ مي كند و حاضر به كنارگيري از قدرت
نيست، اما كاركنان نخست وزيري به منظور پشتيباني از مبارزات خونين ملت
مبارز و قهرمان ايران درجهت همبستگي با اين نهضت، اعتصاب كردند. در همين روز
در پي دستگيري و زنداني شدن تعدادي از افسران نيروي هوايي، روحانيان خواستار
آزادي همافران زنداني شدند. نهادهاي مستقل در دولت، براي همراهي با مردم،
اقداماتي را آغاز كردند از جمله آن كه ديوان كيفر كاركنان دولت، <ميرتقي سيرنگ> معاون وزارت بازرگاني را بازداشت كرد و قرار مجرميت
معاون وزارت راه و تني چند از مديران كل آن وزارتخانه را صادر كرد. دولت
بختيار نيز براي آرام كردن مردم اقدام به دستگيري و بازداشت تعدادي از مهره
هاي قديمي دولت كرد. خبرگزاري پارس اعلام كرد كه دويست نفر از وزراي
سابق، معاونان وزارتخانه ها و بعضي از مديران بخش خصوصي، استانداران و حتي
مديران كل از طرف دولت ممنوع الخروج شده اند. اما حتي در همان زمان قانون
سانسور حاكم بود. و منتقدان استبداد با خطر زندان مواجه بودند. ساواك
هنوز فعال بود و سعي در ايجاد بلوا و تخريب اموال عمومي مي كرد ازاين رو
آيت الله طالقاني از مردم خواستند نه تنها با اين اقدامات همراهي نكنند
بلكه با تخريب ها مقابله كنند.
14بهمن
روز 14 بهمن
روز 14 بهمن، خبرگزاري ها دنيا را از وقوع
تغييرات واقعي در ايران مطلع كرد و جهان دريافت اين يك كودتا يا يك تغيير
دولت ساده نيست. بلكه قرار است خيلي چيزها تغيير كند. خبرگزاري فرانسه خبر
داد كه مقامات ايران به دولت انگليس اطلاع دادند كه قرارداد 500 ميليون
ليره خريد اسلحه به ويژه تانك هاي چيفتن لغو شده است. امام در مصاحبه اي با
خبرنگاران داخلي و خارجي نظر خودشان را بيان كردند و فرمودند كه من سلطنت
شاه را قانوني نمي دانم. در همين روز 35 هزار آمريكايي، خاك ايران
را ترك كردند. رسانه هاي جمعي اعلام كردند دولت آمريكا تماس خود را
با شاه قطع كرده است و حتي اردشير زاهدي، سفير او را كه خود را به آمريكا
نزديك مي دانست نپذيرفته اند. شاپور بختيار اعلام كرد كه حاضر به همكاري با
طرفداران امام خميني است. وي روشن كرد كه نقش امام را در رابطه با حل و
فصل مسائل اجتماعي و مذهبي مي پذيرد. اما امام فرمودند تا بختيار
استعفا ندهد با او ديدار نخواهد كرد. امام نيز چون مردم، ارتش را فرزند
ملت خواند و از سربازان و ارتشيان خواست به سوي مردم شليك نكنند و به آغوش
ملت بپيوندند.
13بهمن
13بهمن
13بهمن، مدرسه علوي مسكن امام شد. در
همين روز جبهه ملي خواستار استعفاي كابينه بختيار شد. مردم نفرت خود از
خودفروختگان را آشكار كردند. يك ساواكي و يك افسر شهرباني ترور شدند.
پس از سخنان امام در بهشت زهرا، حتي آمريكا نيز سعي كرد درمقابل مردم
قرار نگيرد. سخنگوي وزارت امورخارجه آمريكا اعلام كرد كه اظهارات ضدآمريكايي
امام خميني هنگام ورود به تهران، هيچ تغييري در مواضع آمريكا نسبت به ايران
نداده است. اما دشمن اصلي از همان روز اول چهره خود را نشان داد.
خبرگزاري رويتر اعلام كرد كه اسرائيل از بازگشت آيت الله خميني به ايران ابراز
نگراني شديد كرده است و همه دانستند كه حالا فصل ديگري در داستان
انقلاب، گشوده شده است. خبرگزاري تاس هم خبر داد كه بازگشت آيت الله
خميني به ايران، مبارزه در آن كشور را وارد مرحله اي سرنوشت ساز كرد.
امام از تعيين حكومت
توسط شوراي انقلاب گفت، درحالي كه هركسي پيروزي انقلاب را براي سال هايي دور تصور
مي كرد.